تبلیغات
پارسیکا - باز آمد بوی ماه رمضان...! بوی افطاری و سریال های شبانه...!
روز میره و شب می رسه...!

و دوباره همگی دور سفره ی افطاری جمع می شیم...!

مشغول خوردن افطاری هستیم و به صدای آیت الله مکارم شیرازی گوش میدیم...

و اولین سریال شروع می شه....

و باز این جمله:« هیس! ساکت باشین...شروع شد!!»

خب با اولین سریال که مشکلی نداریم...

مشکل اصلی وقتی شروع می شه که باید سفره رو جمع کنی...

درست وقتی که سریال دوم شروع شده و ...

بله دیگه...اینجاست که دو تا راه بیشتر نداری...

یا باید پاشی و تو جمع کردن سفره کمک کنی که خیلی هم خوبه

که در این صورت فقط می تونی بخش هایی از سریالو

قاشق و چنگال به دست تماشا کنی....

و هر از گاهی یکی بهت بگه: « بدو دیگه...»

و یا اینکه سر جات بشینی و به روی مبارک نیاری که اصلا سفره ای پهن شده

 و شما هم غذایی نوش جان کردی که البته اصلا خوب نیست

که در این صورت باید هر از گاهی شاهد درخشش اعضای خانواده بر قاب تلویزیون باشی

و ببینی که چطور خانواده دست به دست هم میدن و نقش اول سریال می شن

و هم زمان با تو که با چرخش سرت می خوای موقعیت بهتری پیدا کنی، درست هماهنگ با تو جابه جا می شن..

و باز فریاد های تو : « اَه...برو کنار دیگه...»

و احتمالا شنیدن این پاسخ:« پاتو انداختی رو پات غر هم میزنی؟ »

و البته درست در صحنه های حساس فیلم که شخصیت ها آروم تر حرف میزنن

یا صدای بشقاب و لیوان که یه دفعه شدت میگیره

یا مواجهه با سوال پیچ شدن توسط دیگر اعضا:« چی شده؟؟ با تو ام!! چی گفت؟؟»

و تو که با عصبانیت میگی:« بذار خودم بفهمم چی به چیه بعد به شماهم میگم!!!»

بله دیگه.....ماه رمضان و یه عالمه داستان خاطره انگیز...




طبقه بندی: جملات زیبا، دست نوشته های من، مناسبتی-ماه مبارک رمضان،

تاریخ : دوشنبه 8 تیر 1394 | 08:38 ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • املاک