تبلیغات
پارسیکا - مطالب ابر شعر

ماه فرو ماند از جمال محمد


سرو نباشد به اعتدال محمد


قدر فلک را مقام و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمد

وعده ی دیدار هرکسی به قیامت

لیلة الاسراء شب وصال محمد

عرصه ی گیتی مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد


چشم مرا تا به خواب دید جمالش

خواب نمی گیرد از خیال محمد


سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

« سعدی»




طبقه بندی: اشعار زیبا، رسول اکرم (ص)،
برچسب ها: پیامبر اکرم (ص)، شعر، سعدی، عاشقانه، عارفانه،

تاریخ : سه شنبه 31 شهریور 1394 | 11:41 ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

هیچ داری از دل مهدی خبر؟

گریه های هر شبش را تا سحر؟

از پس پرده نمی آید برون

دوستانش اندک و دشمن فزون

گر چه از یُمن وجودش زنده ایم

قلب او را بارها سوزانده ایم

دست مهدی بسته از رفتار ماست

قفل زندانش همین کردار ماست

ما عبید و عبد دنیا گشته ایم

غافل از مهدی زهرا گشته ایم




طبقه بندی: اشعار زیبا، امام زمان (ع)،
برچسب ها: امام زمان (عج)، شعر، عاشقانه، عارفانه،

تاریخ : سه شنبه 31 شهریور 1394 | 11:00 ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست


آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت

این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست


ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است

آن پادشا که مال رعیت خورد گداست


بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

«پروین اعتصامی»





طبقه بندی: اشعار زیبا، انسانیت، زندگی،
برچسب ها: پروین اعتصامی، شعر، آموزنده، روش زندگی،

تاریخ : چهارشنبه 18 شهریور 1394 | 02:43 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
 چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنت‌گاه
خاطری را سبب تسکین است
«پروین اعتصامی»





طبقه بندی: اشعار زیبا، زندگی،
برچسب ها: پروین اعتصامی، مرگ، شعر، آموزنده، روش زندگی،

تاریخ : دوشنبه 16 شهریور 1394 | 02:21 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات


سیر، یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بد بوئی

گفت، از عیب خویش بی‌خبری
زان ره از خلق، عیب میجوئی

گفتن از زشتروئی دگران
نشود باعث نکوروئی

تو گمان میکنی که شاخ گلی
بصف سرو و لاله میروئی

یا که همبوی مشک تاتاری
یا ز ازهار باغ مینوئی

خویشتن، بی سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کوئی

ره ما، گر کج است و ناهموار
تو خود، این ره چگونه میپوئی

در خود، آن به که نیکتر نگری
اول، آن به که عیب خود گوئی

ما زبونیم و شوخ جامه و پست
تو چرا شوخ تن نمیشوئی
« پروین اعتصامی »




طبقه بندی: اشعار زیبا، انسانیت، زندگی،
برچسب ها: پروین اعتصامی، آموزنده، شعر،

تاریخ : چهارشنبه 11 شهریور 1394 | 10:19 ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

رضا رضا                             رضا رضا


رضا رضا                             رضا رضا

دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگا کنی (۲)    
من تو رو صدات کنم تو هم منو صدا کنی (۲)


قربون صفات برم از راه دوری اومدم (۲) 
جای دوری نمیره اگه به من نگا کنی (۲)


رضا رضا                           رضا رضا

دل من زندونیه تویی که تنها می تونی (۲) 
 قفسو وا کنیو قفسو وا کنیو پرنده رو رها کنی(۲)


رضا رضا                            رضا رضا

رضا رضا                            رضا رضا

میشه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه (۲)
    میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی (۲)


تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه (۲)  
این دل غریبه رو با خودت آشنا کنی (۲)


دوست دارم تو ایوون مقصورت از صبح تا غروب (۲)
 من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی (۲)


آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ


دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم (۲)
دوست دارم تا من میام زود گره هامو وا کنی (۲)


دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی (۲)


حسرت زیارت جد تو مونده بر دلم (۲)
چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی


یا علی موسی الرضا میشه به من نگا کنی
 اون قده رضا میگم تا دردمو دوا کنی (۲)


یا علی موسی الرضا میشه به من نگا کنی
 اون قده رضا میگم تا دردمو دوا کنی (۲)


رضا رضا                                   رضا رضا

رضا رضا                   رضا رضا

 رضا رضا




طبقه بندی: اشعار زیبا، امام رضا (ع)،
برچسب ها: امام رضا (ع)، شعر،

تاریخ : پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

تو دلِ یه مزرعه

یه کلاغِ رو سیاه

هوایی شده بره

پابوسِ امام رضا 


اما هی فکر می کنه

اونجا جای کفتراست

آخه من کجا برم

یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا

از همه رو سیاه تَرَم

میون اون کبوترا

با چه رویی بپرم (2)


تو همین فکرا بودش

کلاغ عاشقمون

یه دلش می گفت برو

یه دلش می گفت بمون

که یهو صدایی گفت

تو نترس و راهی شو

به سیاهی فکر نکن

تو یه زائری ، برو


من که توی سیاهیا

از همه رو سیاه تَرَم

میون اون کبوترا

با چه رویی بپرم (2)


« امیر ارجینی»




طبقه بندی: اشعار زیبا، امام رضا (ع)،
برچسب ها: امام رضا (ع)، امیر ارجینی، محسن چاووشی، شعر،

تاریخ : یکشنبه 1 شهریور 1394 | 08:42 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

وقتی گریبانِ عدم


 با دست خلقت می دَرید

وقتی ابد چشم تو را

پیش از ازل می آفرید


وقتی زمین ناز تو را

در آسمان ها می کشید


وقتی عطش طعم تو را

 با اشک هایم می چشید


من عاشق چشمَت شدم

 نه عقل بود و نه دلی


چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و عاقلی


یک آن شد این عاشق شدن

دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا

از عمق چشمانم ربود


وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و

عالم به آدم سجده کرد


من بودم و چشمان تو

 نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمی دانم از این

 دیوانگی و عاقلی


من عاشق چشمَت شدم

شاید کمی هم بیشتر

چیزی در آن سوی یقین

شاید کمی هم کیش تر


آغاز و ختم ماجرا

لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من

در مردمک های تو بود
«افشین یداللهی»
[تیتراژ سریال مدار صفردرجه]




طبقه بندی: اشعار زیبا، دوست،
برچسب ها: شعر، افشین یداللهی، عاشقانه،

تاریخ : شنبه 31 مرداد 1394 | 01:28 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید

دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم

می‌روم بار دگر مستم کند
بی‌سر و بی‌پا و بی‌دستم کند

می‌روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمام خویش را

با همه‌ی لحن خوش آواییم
در به در کوچه‌ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه‌ی تو از همه پر شورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه‌ی ما می‌شدی
مایه‌ی آسایه‌ی ما می‌شدی

هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه‌ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه‌ی جان من است
نامه‌ی تو خط امان من است

ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده‌ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان، به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه‌ی عطفی به اوج آیینم

ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه‌ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید

«مرحوم آغاسی»





طبقه بندی: اشعار زیبا، امام زمان (ع)،
برچسب ها: امام زمان (عج)، شعر، عارفانه، عاشقانه، مرحوم آغاسی،

تاریخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394 | 03:24 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود

««افشین یداللهی»»




طبقه بندی: دوست، اشعار زیبا،
برچسب ها: افشین یداللهی، شعر، عاشقانه،

تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394 | 08:24 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات

یک شقایق در میان دشت خار

باور امکان با یک گل بهار
 
««مرحوم مجتبی کاشانی»»



طبقه بندی: زندگی، اشعار زیبا،
برچسب ها: شعر، مجتبی کاشانی، عاشقانه،

تاریخ : چهارشنبه 21 مرداد 1394 | 01:06 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات
چه انتظار عجیبی دارند بعضی ها...

چشم هاشان را به دست دشمن خود می سپارند..

سرخوش و شادان از آن گل ها که چسبانده به روی دسته ی خنجر...


به سویش می برد دشمن ...

و او فریاد بر می آرد ای دنیای زیبا...

این همه گل ها برای من؟؟؟!!!

آری آری..باورش این است... زتدگی با دشمنان زیباست...

دوست را بهر چه می خواهد...!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خیلی از ما ایرانی ها،متاسفانه،به راحتی به دشمنانمون اعتماد می کنیم.
درحالیکه به دوستانمان سخت بی اعتماد هستیم.
اینجور آدم ها معمولا تا فرصتی به دست می آرن از بدی های ایران و ایرانی ها و از خوبی خارجی ها حرف می زنن.
اکثر اونها اصلا تاحالا به هیچ کشور اروپایی و یا آمریکایی سر نزده اند و فقط بر اساس چیز هایی که توی ماهواره بیان میشه قضاوت می کنن.
دشمن ما همیشه میدونه داره چی کار می کنه.
خیلی حیفه که ما نمی دونیم.
دانشمندی می گفت: شیر از رام کننده ی خودش قوی تره.رام کننده اینو میدونه. مهم اینه که شیر نمی دونه.




طبقه بندی: دست نوشته های من، جملات زیبا،
برچسب ها: ماهواره، روش زندگی، شعر، جملات زیبا، آموزنده، نوشته های شقایق،

تاریخ : شنبه 10 مرداد 1394 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات



ما غیر علی در دو جهان یار نداریم


غیر از اسدالله مددکار نداریم

تا مهر علی در دل ما جایگزین شد

با خوب و بد خلق خدا کار نداریم




طبقه بندی: امام علی (ع)، مناسبتی-ماه مبارک رمضان، جملات زیبا،
برچسب ها: شعر، شب قدر، امام علی (ع)،

تاریخ : سه شنبه 16 تیر 1394 | 12:27 ب.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات


من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم

 نمیدانم چه میخواهی ولی امشب

برای تو ، برای رفع غم هایت ، برای قلب زیبایت ، برای آرزوهایت

به درگاهش دعا کردم

و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد

یقین دارم دعاهایم اثر دارد.




طبقه بندی: مناسبتی-ماه مبارک رمضان، جملات زیبا،
برچسب ها: شب قدر، شعر،

تاریخ : سه شنبه 16 تیر 1394 | 12:47 ق.ظ | نویسنده : شقایق | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • املاک